آرشیو لـ دی, ۱۳۸۷

IA000209-02

ویلون‌نوازی در مترو

در یک سحرگاه سرد ماه ژانویه، مردی وارد ایستگاه متروی واشینگتن دی سی شد و شروع به نواختن ویلون کرد.
این مرد در عرض ۴۵ دقیقه، شش قطعه ازبهترین قطعات باخ را نواخت. از آنجا که شلوغ ترین ساعات صبح بود، هزاران نفر برای رفتن به سر کارهای‌شان به سمت مترو هجوم آورده بودند. (ادامه مطلب…)

نظر بدهید : ادامه...

IA000388-05

به نام خدای قادر مطلق

خاطره یک نویسنده

قبل از ایمانم به عیسی مسیح با خدای خودم خلوت کرده بودم و می گفتم خدایا من یک گناهکار قهار و حرفه ای هستم ولی برای اینکه مرا ببخشی و از بار گناهان خیلی خیلی زیادم آزادم کنی قصد دارم تفسیری صد و چهارده جلدی(هر سوره یک جلد) بر قران بنویسم ؛مقدمات کار را به عنوان یک نویسنده فراهم کردم از قبیل منابع ومأخذ متعدد و غیره مثلا یکی از این منابع ۱۱۰ جلد بود و دیگری ۲۰ جلد و هزینه ها و …به هر حال زمانی را که می بایست صرف نوشتن این تفسیر می کردم حدود بیست سال به طول می انجامید به زحمتش می ارزید آخه قرار بود کمی(دقت کنید کمی!)از گناهانم بخشیده شود.بعد این همه نقشه و برنامه ریزی مفصل از طرف من که مو لا درزش نمی رفت گفتم خدا این نقشه من است . (ادامه مطلب…)

نظر بدهید : ادامه...

IA000186-01

بهشت و جهنم

روزی یک مرد روحانی با خداوند مکالمه ای داشت: ‘خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟ ‘، خداوند او را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد، مرد نگاهی به داخل انداخت، درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود، که آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد، افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند، به نظر قحطی زده می آمدند، آنها در دست خود قاشق هایی با دسته بسیار بلند داشتند که این دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پر نمایند، اما از آن جایی که این دسته ها از بازوهایشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند. (ادامه مطلب…)

نظر بدهید : ادامه...

حق چاپ © 1996-2010 دانشكدۀ الهیات مسیحی ۲۲۲. تمامی حقوق محفوظ است.
قالب iDream توسط Templates Next \ فارسی شده توسط اژدری | قدرت گرفته از وردپرس فارسی